پارتنر !

غروب که رسیدم خونه خیلی خسته بودم لپ تاپمو برداشتم و رفتم دراز کشیدم توی وان حموم ، داشتم اخبارایران رو میخوندم و حسابی رفته بودم تو حال و هوای ایران و ایرانی که یه دفعه زنگ خونه زده شد ... ابتدا محل نذاشتم ولی طرف ول کن نبود ، بلاخره رفتم و پرسیدم کیه و چی میخواد صدایی گفت : پلیس
با خودم گفتم ای داد بیداد حالا چکار کنم!؟ _ عادت ما ایرانی ها اینه که تا پلیس رو میبینیم فکر میکنیم که گناهکاریم و یا که بلایی سرمون می خواد بیاد
سریع لباس پوشیدم و رفتم در خونه ، یه پلیس زن سفید پوست با یه پلیس مرد سیاهپوست که طبق معمول توی تاریکی نمیتونستم صورت پلیس سیاه پوست رو ببینم ولی پلیس زن بقدری خوشگل و خوش هیکل بود که میشد تو هر کسوفی دیدش ، با نگرانی پرسیدم چی شده!؟
زن پلیس اومد جلو و گفت شما... پرویز؟
با ترس و لرز گفتم: بله
گفت اومدیم شما رو دعوت کنیم به کنسرتمون ، هفته دیگه گروه موسیقی اداره پلیس در محله شما واسه ایام مبارکه کریسمس کنسرت داره و دوست داریم شما هم تشریف بیارین ، اینم دو تا بلیت واسه شما... و بلیتها را داد دستم
گفتم حالا چرا دو تا؟
گفت یکی واسه خودتون و یکی هم واسه پارتنرتون گفتم من که پارتنر ندارم با تعجب گفت: یعنی چی؟ مگه میشه؟ همه پارتنر دارن
گفتم خب من فعلا ندارم حالا تکلیفم چیه ؟
گفت : بلاخره این مشکل خودته برو تا هفته دیگه یه پارتنر پیدا کن
پرسیدم نمیشه تنهایی اومد؟ آخه من در یه هفته از کجا پارتنر پیدا کنم؟
خانم پلیس یه نگاه مشکوک به قیافه ام انداخت و بعد محکم گفت : سربه سرمون نذار! یا یه پارتنر پیدا کن و یا کنسرت بی کنسرت! پر رویی کردم و گفتم میشه شما بشین پارتنر من؟ خندید و گفت نه نمیشه چون خودم توی کنسرتم و جزو نوازنده هام
...
حالا باید تا یه هفته یه پارتنر پیدا کنم وگرنه کنسرت بی کنسرت