یادم تو را فراموش

آقا ما دوهفته توی اینترنت و فیس بوک نبودیم ، بگو کسی سراغتو گرفت ، بگو اصلا کسی دلش واست تنگ شد!؟
نه به مولا ، الا یه نفر که اونم هر کاریش بکنی دست از سرمون ور نمیداره، قسم خورده که سایه به سایه دنبالم بیاد ، حالا تا کجا ؟ هیشگی نمیدونه
حالا نمیدونم امروز این جماعت فیس بوقی از کجا بو برده بودن که بنده دارم میرم تو خیابون و زبونم لال ممکنه یه اتفاقاتی واسم بیافته که یه هویی همه دلشون واسم تنگ شد و کلی پیغام فرستادند و محبت بارانمان کردند ... حالا که اینجوریه پس محبتتون رو ادامه بدین چون هفدهم و بیست و چهارم هم میرم خیابون 
یه وقت فکر نکنین از بی توجهی شاکی ام آ ، نه! ، من اصلا از تابلو شدن خوشم نمیاد ، از قربون و صدقه رفتن هم که بیزارم ، تازه اگه تعداد دوستام به هفتاد هشتاد برسه حتما یه بهونه میارم که چند تاشونو حذف کنم ولی راستش نگران حال دیگرانم که چرا باید اینقدر تو خودشون مشغول باشن که متوجه غیبت آدمی مثل من نشوند!!!؟ 
اینروزا آدمها اونقدر اسیر خودشون شدن که پاک یادشون میره که اصلا رفیق و رفاقت یعنی چه ، خب کاریش هم نمیشه کرد هر کسی یه جوری گرفتاره و این دنیای مجازی هم تنها جاییه که میشه حرف زد و توجه دیگرون رو بخود جلب کرد، فی الواقع همه چشم به راه اند تا یکی پیداش بشه و حال اونا رو بپرسه
حالا تو این هیر و ویری کی به من فکر میکنه ، اصلا کی به کی فکر میکنه... کی به تو فکر میکنه!؟

این مردم هزار سودا توی سرشونه و اگه توی این شلوغی یه نفر هم دو سه هفته غیبش بزنه کسی متوجه اش نمیشه، ولی اگه به فرض ما دراعتراضات یکم اسفند کشته میشدیم لابد الان هزارتا دختر خاله و پسر خاله توی این فیس بوک واسمون پیدا میشد و کلی خاطره و حدیث و روایت ازمون نقل قول میکردن و جملات قصارمان را روی استاتوسهاشون مینوشتن وعکسمونو میزدن رو پروفایلشون ...

ولی گفته باشم من یکی حواسم هست واسه همینم عکس پروفایلم رو برداشتم که اگه یه وقت با این موجودات نیمه وحشی و تمام وحشی آبمون توی یه جوب نرفت و یه کاری کردن که به لقا الله پیوند بخوریم کسی نتونه از من شهید بسازه... راستش من فقط واسه گرفتن یارانه هام دارم میجنگم، هم یارانه های سی سال گذشته رو میخوام هم بهره اش را ، ایندفعه دیگه نه واسه خدا و نه واسه آخرت و نه واسه پرچم و عقیده و عقده بلکه واسه خودم میجنگم ، سید و الله و اکبر و اکرم هم هیچ حالیم نیست.