من و دکترم

ده بیست تا سیم به سر و سینه ام وصل کرده و چهل دقیقه روی تسمه دوانده و کلی کاغذ پرینت کرده و شش بار از شش جام خون گرفته و نیم ساعت هم با کامپیوترش ور رفته و بعد نشونده روبروش و صاف تو چشام خیره شده و با لبخند میگه : " نگران نباش ! این کریسمسو هم میبنی ... اوضاع ات خوبه ، حتا ازمنم بهتری".

میگم یعنی شما اوضاعتون اینقدر خرابه دکتر جوون !؟ دویست و هفتاده و سه دلار شارژم کردی و شش ساعت شکنجه دادی که همینو بگی؟ چند ساله که مرتب میام اینجا و هر بار هم همین حرف رو میزنی ... ای کاش بجای امروز ژانویه میومدم ، حداقل اونوقت به جای سه ماه دوازده ماه وقت داشتم ... میگم دکتر خیلی بی رحمی! مرده شورا هم اینقدر بی رحم نیستن،حداقل بگو ایشالا صد تا کریسمس میبینی

اخماشو میکنه تو هم و محکم میگه " مگه من کشیشم !؟ من یه پزشکم نمیتونم که دروغ بگم "، من فقط علایمو میخونم، علایم میگن اوضاعت بدتر نشده... اصلا واقعیتشو بخوایی هر اتفاقی ممکنه بیافته حتا ممکنه بیشتر از منم عمر کنی
میگم من که بیشتر از شما عمر نمیکنم لابد منظورت اینه که ممکنه شما زودتر از من بمیری
با بی اعتنایی برگشته میگه : "بلاخره همه میمرن دیگه ، ما اینجا روزی حداقل ده تا جواز مرگ صادر میکنیم، توی این کشور هر چهل ثانیه یکی مثل تو میمیره... هیشگی هم ککش نمیگزه ، عجیبه نه ؟ حالا اگه یه کامیون یکی رو زیر کنه همه روزنامه ها خبرشو چاپ میکنن
...
هر چهل ثانیه یکی مثل من... به عبارتی تا کریسمس میشه دویست هزار تا مثل من .... پس بگو چرا اینروزا خبری از خدا نیس بیچاره دم به دم باید به دفتر اعمال هزاران نفر رسیدگی کنه ، اون اوایل که جوون بود و پر انرژی یه ننه حوا بود و یه بابا آدم که جرمشونم یدونه بود ؛ دزدیدن یه سیب کرمو ، تا شش میلیون سال کار خدا فقط تحقیق و بازجویی در مورد همون یه پرونده بود ولی الان با این ترافیک باید حسابی گرفتار باشه ، خوبی این ترافیک هم به اینه که حداقل تنهایی نمیریم اون دنیا ، هیئتی سر خدا خراب میشیم خدا هم هل میکنه و ...حالا یا دسته جمعی میندازدمون تو جهنم یا که میفرستتمون تو بهشت
....
وقتی که داشتم از مطب بیرون میرفتم یاد سی دی که واسش خریده بودم افتادم
این واسه شماست دکتر، حدس میزنم که دوستش داری ... نگاهی به سی دی کرد و با خوشحالی گفت : رکوییم موتزارت ، آره عاشقشم ! از کجا فهمیدی اینو دوست دارم؟
حدس زدم دکتر ، اینروزا خیلی ها اینو گوش میدن، راستش شنیدم که شما هم یکی از اون چهل ثانیه ای هایین ... گفتم لابد از این خوشتون میاد ... شما هم مثل من پر از شوق و پر از خستگی هستین ... وقتی راه میرین اینو میشه دید