آذوقه زمستونی

آخ چه کیفی داره وقتی اینروزا بعضی از دوستان از برف و برف بازی حرف میزنند و پز سرما و زمستان را میدهند ما اینجا میتونیم حمام آفتاب بگیریم و با شورت و بی شورت راه بریم و احساس بهشتی بودن بکنیم.

امسال درخت زردآلوی گوشه حیاط در شش سالگی اش کلی محصول داده است ، از همان اول بهار تا به امروز منو پرنده ها و کرمها هی داریم ازش بهره مند میشیم، درخت بیرونی رو هم دیروز آدم خورا ترتیبشو دادند ، یه آقا و خانمی دراز کشیده بودند زیرش و داشتند با سر و گوش هم ور میرفتند بهشون تعارف کردم که گهگاه یه استراحتی هم بدهند و از میوه های درخت هم بخورند ، اونام انگار بیخیال عشقبازی شده بودند چون عصر که برگشتم دیدم حتا یه دونه هم میوه روش نیست!
امروز دیدم دیگه این مهربون طاقت این همه بار را نداره و شاخه هاش از سنگینی دارن میشکنند گفتم چیکار کنم چیکار نکنم رفتم نصف میوه هاشو چیدم و یکی یکی هسته هاشونو درآوردم و بعد پهن کردم رو مقوا و گذاشتمشون توی بالکن که خشکشون کنم تا حداقل زمستون که رسید در این بحران اقتصادی چیزی واسه خوردن داشته باشیم.

2 نوامبر 2012