قهوه با شهردار !

داشتم از پنجره محل کارم بیرون را تماشا میکردم که دیدم اتومبیلی وارد پارکینگ شد و مردی خوش قد و قامت پایین آمد و در عقبی را باز کرد و سپس خانمی خوش تیپ پیاده شد و راه افتاد طرف دفترم
با خودم گفتم به به! یه مشتری پولدار ، شوفر هم که داره ، امروز نونمون افتاده تو روغن ، راستش عاشق مشتری های خانمی هستم که شوهرشونو و شوفرشونو وارد بیزینس نمیکنن و دوست دارند خودشون به تنهایی خرید کنند، اگه خوش تیپ و باکلاس هم باشند که فبها
بلافاصله رفتم نشستم پشت میز و گوشی تلفنو برداشتم و تظاهر کردم که مکالمه خیلی مهمی دارم ، آخه باید به مشتری نشون بدی که حسابی سرت شلوغه ، نباید یه کاری کنی که بفهمه اوضاع خرابه و دلت واسش له له میزنه، یه خرده هم منتظرش بذاری بد نیست
 
وارد که شد با سر سلامی داد و منم با دست اشاره کردم که بنشیند که ننشت و همونجا جلو درایستاد، شانسم یاری کرد و تا گوشی را گذاشتم تلفن زنگ زد ، یه آهی کشیدم و گفتم : اوووووه امان از این مشتری ها ، ول کن نیستن... ولی این یکی رو به خاطر شما جواب نمیدم ، اول شما ! _حالا احتمالا یکی از طلبکارا بوده، همون بهتر که جواب ندادم
لبخندی زد و با مهربونی گفت: نه خواهش میکنم اول تلفنتونو جواب بدین ، من عجله ایی ندارم
منم لبخندی زدمو و گفتم "مگه میشه در حضور خانمی چون شما به چیزهای دیگری هم توجه کرد؟ ...حالا بفرمایید چکار میتونم براتون بکنم؟" کمی نزدیکتر اومد و گفت"شما صاحب این بیزینسین؟" گفتم " این و چند تای دیگه ، اینجا رو بیشتر واسه سرگرمی باز کرده ام". نگاهی به سالن انداخت و گفت " خیلی زیباست ، اوضاع بیزینس چطوره؟ اوضاع خوبه ؟" منم بادی به غب غبو انداختم و گفتم :خوبه ! خیلی خوبه ! بیشتر از انتظار

حالا دیگه میشد رضایت رو کاملا توی صورتش مشاهده کرد، سرشو تکون میداد و میگفت: خیلی خوشحالم ، اینروزا کمتر کسی از بیزنسش راضیه ، معلومه مرد پر کار و جدی هستین، از نشستن و حرف زدنتون معلومه که ذاتا مدیرین ، قیافتون اعتماد آدمو جلب میکنه
اول صبحی خیلی خوشبحالم شده بود ، چقدر خوبه که از آدم تعریف کنن اونم از خوشتیپی و مردانگی و موفقیتش و بخصوص از ذاتش
ازش پرسیدم با یه فنجان قهوه چطورین؟ ما اینجا فقط قهوه کنیا مصرف میکنیم موگاجاوه ، درجه یک . مطئنم که خوشتون میاد که برگشت و گفت : عالیه ، حتما ! خوشحال میشم ولی میشه قبلش تشریف بیارین دم اتومبیل من !؟
گفتم چرا که نه ، دم اتومبیل چیه ، هر دمی که بگین باهاتون میام. دیگه داشت قه قه میخندید ، همینطور که داشتیم بطرف اتومبیلش میرفتیم ازم پرسید همیشه اینطور سرحال و شادین ؟ گفتم: همیشه که نه ، ولی دیدن خانمی مثل شما بدون شک زندگی رو خیلی نشاط آور میکنه
...
حالا بقیه شو حدس بزنین جایزه داره !
...
به مردی که کنار اتومبیل ایستاده بود اشاره ایی کرد و اونم در صندوق عقب را باز کرد و یه دسته از ساین های تبلیغاتیمو آورد بیرون
ایندفعه با لحن جدی گفت: این پوسترا مال شماست! حتما میدونین که نصب هر نوع پوستر تبلیغاتی نیاز به مجوز شهرداری داره تازه در هر محله نیز بیشتر از ده تا نمیشه نصب کرد، در حالی که نزدیک به پنجاه تاشو من خودم فقط از توی همین چند تا خیابون جمع کرده ام این یعنی به هم ریختن شهر
شهر ما ، آینده ماست

خیلی جا خورده بودم ، هم از دیدن پوستر ها و هم از اینکه خانمی به این مودبی و با بیاد و خیابونا را پاکسازی کنه و هم از خیالپردازی خودم ولی معمولا در یه همچین مواقع پیچیده ایی است که ضمیر نا خودآگاه آدم خریتشو نشون میده که برگشتمو گفتم :دیگرون هم میزنن! فقط من یکی که نیستم
بد جوری اخماش رفت توی هم و گفت : شما وقتی میبینین دیگرون خرابکاری میکنند چکار میکنین؟ سعی میکنین خرابکاری رو کم کنین یا که بیشترش میکنین؟ فرهنگ شهروندی شما اینه!؟
دیگه عصبانی شدم و گفتم : با فرهنگ من کاری نداشته باش ، فرهنگ من خیلی هم خوبه شما بهتره نگران فرهنگ آدمخوری خودتون باشین ، من خودم عضو "حزب اتحاد دموکراتیک" هستم و به کوری چشم شما آدمخورا در انتخابات محلی هم برنده شدیم و ایندفعه شهردار هم از حزب خودمونه
هیرون مونده بود و هاج و واج نگاهم میکرد که بلاخره سکوتشو با لبخندی شکوند و گفت : شما بخاطر این قانون شکنی و ایجاد هرج و مرج تصویری در خیابون پانصد دلار جریمه خواهید شد ، البته من نمیتونم جریمه تان کنم ،بعدا مامور جریمه را میفرستیم سراغتان ، یادتان باشد اگر بازهم تکرار شود احتمالا برایتان پرونده جزایی باز خواهد شد
داد زدم : " چی !!!؟ پانصد دلار !!!" (به قول بازاری ها اونم اول صبحی )! ... من میرم پیش شهردار و از دستت شاکی میشم ، یه کاری میکنم که از کار بیکارت کنن
لبخندی زد و گفت : خیلی با مزه ایی ! جدی میگم ، ازت خوشم اومده ، حتما این کار رو بکن ! خوشحالم میشم یه قهوه اونجا با هم بخوریم ولی ما قهوه موگاجاوه نداریم شهروند عزیز! بعد دست کرد توی کیفش و بیزینس کارتشو داد دستمو گفت : قبلا از اومدن حتما زنگ بزنید... روز خوبی براتون آرزو میکنم

وقتی کارتشو نگاه کردم دیدم روش نوشته شده
حزب اتحاد دموکراتیک
کشور ما آینده ماست
آنیتا برونبرگ ، شهردار محلی
...

ای کاش به همون حزب آدمخورا رای داده بودم