از قدیم همینجوری بوده !

از قدیم همینطور بوده ؛هر کی هر دق دلی داشته سر من خالی می کرده یا هر کی هر چی به دردش نمی خورده می آورده میداده به من، خب لابد فکر میکنن من دردم زیاده و همه چی به دردم میخوره!
از قدیم گفتن هر چه از دوست رسد نیکوست _ حتا کوفت.
چند روز پیش یکی از این"مهربان دوستان" که قفس کفتر هاش دیگه جا واسه تکون خوردن نداشت و از فرط زاد و ولد بی رویه و عدم رعایت قانون تنظیم خانواده داشت میترکید و دیگه عاصی شده بود پیشنهاد داد که چند تا از پرنده هاشو بده به من... منم که بلد نیستم بگم نه ، پس گفتن باشه .
حالا این بین خودمون باشه؛ هرچه کفتر گیج و خپل و تنبل و خرفت بود سوا کرد و داد به من و وقتی دید با تعجب دارم به قد و گواره شان نگاه میکنم با زیرکی گفت : "نگرانی نداره که فوقش اگه خیلی دردسرت دادند کاری نداره ولشون کن خودشون میذارن میرن"!
عجبا ، آخه کجا کفتر تنبل و خرفت خودش میذاره میره!؟

القصه
منم آوردمشون خونه و آب و دونشون دادم و حسابی لوسشون کردم ، یه چند روزی تو قفس بودند و بعد به خودم گفتم کفتر آدم کفترباز میخواد منو چه به این کارا من خودمو بزور تر و خشک میکنم بهتره ولشون کنم برن، خلاصه در قفس رو باز کردم و رهاشون کردم تو حیاط به امید اینکه مثلا از قدیم گفتن پرنده سمبل آزادیه و اینام لابد دلشون لک زده واسه رهایی و پرواز و عین فشنگ میپرن و میرن.

حالا چی!؟ ...خودشون نرفتن که هیچ ، دور و بر خونه هر چه پرنده گدا گشنه و کج و کوله رو جمع کردن دور خودشونو و آوردن تو خونه.
حالا کارم شده از شکمم بزنم و هر روز سه وعده غذا به اینا بدم.
صبح تا غروب کارشون شده خوردن و نشستن رو لب دیوار و واسه هم بغبغو کردن و رو هم پریدن.

پرنده های تنبلی که همه ی دغدغه زندگیشون سیر کردن شکم و روی هم پریدن و واسه هم بغبغو کردن باشه دیگه چه میفهمه رهایی یعنی چی ، پرواز چه شکوهی داره، عمق آسمان تا به کجاست ، تماشای دنیا چه لذتی داره ، به مولا لاک پشت بهتر از اینا میفهمه پرواز یعنی چی!