ترانه Acılara Tutunmak احمد کایا


نه من نه تو ، هیچ یک بد نبودیم
ما فقط همدیگر را رعایت نکردیم ، من و تو هر دو انسانیم ، هر یک با دنیای خاص خود، با خواسته ها و دوست داشتن هایمان، دو انسان ، شاید با احساسات و علایقی متفاوت ولی هر دو انسانیم
...
اگر یکی شدنمان رهایی مان بو...
هر دو آزاد می بودیم
دو جهان در کنار هم ، دستانشان در فریادشان
ما از دو سوی بی اختیار به هم رسیدیم
همدیگر را ملاقات کردیم
اما فراموش کردیم رعایت فاصله ها را
نادیده گرفتیم اشتیاق یکدیگر را
ما هر یک خود را به آوازهای خود سپردیم
اگر سرگردانی به معنی رهایی بود پس ما هر دو آزاد بودیم
او پرنده ای بی آشیان
من پرنده ایی در قفس
او از شاخه ایی به شاخه ایی در جستجوی قلب خویش
من با قلبی پاره در جستجوی نشانه ایی
دروغ بود ، همه اش دروغ بود
چیزی بود که عشق می نامیدنش
اما چیزی برای عشق ورزی نبود
عشق فقط گشتن و جستن بود
عشق فقط دلتنگی بود
عشق ، گم کردن دوباره یک سرگرمی خیالی بود ، پس از یافتنش ، و باز یافتن و گم کردن
دوباره و دوباره