گورگوری


این دوست تازه منه ، اسمش قورقوریه ولی من چون لهجه دارم صداش میکنم گور گوری چند شب پیش که خواب بودم اومد نشست روی سینه ام و مثل دو تا لب تشنه خودشو رسوند رو چونه ام و یه ماچ از لبام گرفت ، یادم نیست چه خوابی می دیدم ولی خیلی حال خوبی پیدا کردم ، یه حس عاشقانه ی کم نظیر که دلم میخواست حالا حالاها ادامه داشته باشه ، میخواستم دستامو بندازم دور گردنش و فرشته رویاییمو تا صبح بغل کنم که یه دفعه حس کردم چیزی تو دستام نیست و از خواب پریدم ، بیدار که شدم فقط خاطره شیرین یه بوسه داغ روی لبام بود و یه اتاق سرد و تاریک .
به خودم گفتم میدونستم که این تنهایی زیاد دووم نمیاره و خدایان و کائنات بالاخره فکری به حالم میکنن و یه همدمی برام میفرستن .
شبِ بعد نیمه هوشیار خوابیدم که اگه این دفعه پیداش شد دیگه نگذارم فرار کنه ... ولی هرچه انتظار کشیدم نیومد تا که حسابی خوابم برد و باز اومد و نشست روی سینه ام ، بیدار که شدم بازهم خبری ازش نبود دیگه داشتم کلافه میشدم ، چراغو روشن کردم و نشستم ، دو دل بودم که ملاقاتش بکنم یا نکنم ، شاید اون دلش میخواست که فقط تو خواب و رویا با من باشه ؛ آخه بعضی چیزا مال رویاست اگه بیاریش توی واقعیت خراب میشن بعضی چیزام واقعی اند اگه بخوای ببریشون تو رویا خراب میشن .
همینجوری که داشتم با خودم فکر میکردم و حرف میزدم چشمم افتاد به گلدون روی میز و دیدم که یکی نشسته اون تو و صاف زل زده به من .
عجب ! پس این تو بودی !؟ رفتم جلو ، خوب نگاش کردم ، تکون نمیخورد ولی حس میکردم که شاده و تو دلش داره میخنده ، بهش گفتم پس اینطور، پرنسس گمشده ی من تو بودی! خب ، حالا باید چکار کنیم؟ همدیگر رو ماچ کنیم!؟ ولی تو که قبلا این کارو کردی دیدی که نه من قورباغه شدم نه تو پرنسس حالا اصلا چه فرقی میکنه من و تو چی باشیم و چی بشیم ، همین که دیگه من تنها نیستم و تو تنها نیستی خودش خیلی خوبه ، اصلا اگه من پرنس باشم و تو پرنسس اونوقت میشیم مثل شاهزاده های دیگه که هی باید واسه تخت و تاجمون بجنگیم و هی بچه دار بشیم که اسم و رسممون باقی بمونه و خلاصه کلی دردسر خواهیم داشت ، منم اگه قورباغه بشم باید همه چیمو ول کنم و با تو بیام توی برکه و هی از اونجا ایراد بگیرم وغر بزنم ، ولی تو اگه همینی که هستی بمونی و منم همینی که هستم باشم خیلی خوب میشه ، هم من به کارام میرسم هم تو ، حالا دیگه بعد از این وقتی چیزی مینویسم یا چیزی میخونم میتونم با صدای بلند بخونمش چون میدونم که یکی به حرفام گوش میده ، تو هم هر وقت دلت خواست میتونی بیایی بشینی توی این گلدون و قورقور کنی ، من از صدات خوشم میاد ... حالا یه ماچ بده من !
پرویز 6 آوریل 2012