ترانه Historia de un amor


آنچه از عشق می ماند تنها یک احساس است
احساسی که ترا توان ایستادن میدهد
توان لبخند زدن و توان دوست داشتن
آنچه از عشق میماند تنها یک احساس است
احساسی که به بیهودگی جهان با حضور تو معنا میدهد
آنچه از عشق میماند تنها یک احساس است
یک امید،
که فردایی دیگر را آغاز کنی
---------------------------------
حکایت عشق :
تو دیگر نیستی در کنارم
قلبم خالی ست
و تنهایی در روحم موج میزند
توان دیدنم نیست
زیرا که خداوند عاشقم کرد تا
سرگردان تنهایی ام باشم
تو دلیل بودنم بودی
کیش من همو پرستش تو بود
و ازحرارت بوسه های عاشقانه ی تو بود که
عشق و شور زندگی را یافتم
این عشق بود
که توانم داد تا زیبایی ها و پلیدی ها را دریابم
این عشق بود
که روشنایی را به زندگی ام بخشید
و
سپس
خاموشش کرد
تو دیگر نیستی در کنارم
بی عشق تو
چه تاریک است دنیای من
بی عشق تو دیگر توان زیستنم نیست
------------