زینا - نگاهی در دود

در یک کافه ساحلی ، پر سر و صدا ، غرق در دود سیگار و بوی الکل و موسیقی جاز

تقریبا هر روزغروب سری به آنجا میزدم و گاهی تا دیر وقت می ماندم ، عاشق بازی "پوول" شده بودم ، برایم هیجان خاصی داشت، ضربه زدن به توپها ، تهدیدهای لفظی که بین بازیکنها رخ میداد ، واکنشهای تماشچی ها  و ...اما این همه ی عشقم نبود ، شاید این عشق بهانه ایی بود برای راه یافتن به دل مردمی که خواه نا خواه قراربود مدتی را با هم در یک شهر زندگی کنیم
یک روز غروب ، بعد از چندین غروب وارد کافه که میشدم تصمیم گرفتم آنشب برای اولین باربازی کنم . تا آن شب فقط تماشا کرده بودم ، میدونستم که قائده بازی باید مثل بیلیارد باشه ولی خب بیلیارد هم بلد نبودم! برای شرکت در بازی باید یک سکه روی میز میگذاشتی تا وقتی که نوبتت شد با همون سکه توپ ها را از میز بیرون بکشی و با برنده قبلی بازی بکنی ، کاری که آنشب بارها و بارها کردم ، حواسم بود که برنده ها چه کیفی میکردند وقتیکه من در همون ضربات اولی میباختم . ولی بیشتر توجه شان به هیجان من بود تا به بازی ... کم کم دیگه برنده ها هم از دستم خسته شدند داشتند … دیگه همه کافه داشتند نگاهم میکردند ! لابد از خودشون میپرسیدند که این غریبه دیوانه کیست که اینقدر داره میبازه و از رو نمیره ...
دوازده بار باختم . خیلی سریع ولی هر بار کمی دیرتر از بار قبل !
بار سیزدهم شانس یاری ام کرده بود و بازی را بردم حالا دیگه من برنده بودم و باید توپها رو من میچیدم تا بازی کن بعدی آنها رو شوت کنه. وقتی مشغول چیدن توپها بودم متوجه شدم یک بطر آبجو روی میزه ، اصولا قرار دادن هر چیزی روی میز بهنگام بازی یعنی که بازی موقتا تعطیل و معمولا کار مودبانه ایی نیست.
وقتی دور و برم را نگاه می کردم که ببینم آبجو مال کی میتونه باشه متوجه نگاه گارسونی شدم که اشاره میکرد برای منه ! اما من که آبجو سفارش نداده بودم !؟ ... گارسون با حرکت سر نگاهمو به طرف بار هدایت کرد و همراه با نگاه من سرهای بقیه هم به اون سمت برگشت !
با نگاهم به سمت بار، متوجه لبخندی شدم که به استقبال نگاهم آمده بود و دستی که گیلاس مشروب را به نشانه "به سلامتی" بالا میبرد. از همون فاصله دورهم میشد تیزی نگاهش را حس کرد ، نگاهی که فضای پر دود کافه را میشکافت و با بی پروایی سلامم میداد.
آدمی که دچار تنهایی ست  شاید حتا به یک نگاه مهرآمیزهم  تمام غربتش به دریایی از امید تبدیل شود ، آدمی که تنهاست ممکن است حتا در نهایت بی اعتمادی و ترس! به اولین ندا و نگاه تسلیم شود .
آبجو را که برداشتم صدای " چرز" گفتن های مردم در کافه پیچید ، کمی خجالت میکشیدم ... و نگاههای مردم! و حسادتی خفیف که پشت لبخندهایشان موج میزد چندان نا آشنا نبود! زیرا که من مسافری از سرزمین حسرتها بودم از سرزمین کنایه ها از سرزمین حسادتها و طعنه ها  و خوب میدانستم که چگونه حسد خود را پشت لبخند مخفی میکند ، یاد گرفته بودم که همیشه درانتظار پیشآمدی منفی باشم ... همانقدر که من برای این جماعت غریب مینمودم . کسی که سلامم میداد و به سلامتی من کیلاسش را بالا میبرد ، آشنا مینموند... خیلی جوان بود جوانتراز جسارتش ، جسارتی غیر منتظره ! موهای سرخ رنگش که کاملا به پشت خوابانده بود و چشمان تیز سبزرنگش و پوست برنزه اش ، نشون میداد که باید دو رگه باشه و لبخندش را میشد نوعی اعتماد بنفس یا گستاخی تلقی کرد. وقتی که داشت از میان انبوه مردم میگذشت و به سمتم میآمد حرکات موزون اندامش حس غریبی را در درونم به غلیان می انداخت ولی با این حال برگشتم به طرف میز و مشغول چیدن توپها شدم.
- سلام، ایتالیایی هستی ؟
پاسخی ندادم و فقط لبخند زدم ، فکر کرد که حدسش درسته و ادامه داد: من از ایتالیایی ها خوشم نمیاد . بیشتر خوشم میومد که ایتالیایی نبودی. ای کاش فرانسوی بودی!
با بی تفاوتی نگاهش کردم و گفتم : چرا برای من آبجو خریدی؟ به هر حال ممنون! لابد فکر کردی که یک فرانسوی .
- نه ! نه برای اون . همینجوری ! فکر کردم که بهتره یه نفسی بکشی . آخه داشتی زندگیتو میباختی ، ببینم اولین بارت هست که " پوول" بازی میکنی نه !؟ ازت خوشم میاد. با دیگرون فرق میکنی!
سعی کردم رشته کلام رو از دستش بگیرم وبا حالتی محکم در اومدم که: نه ! اولین بارم نیس خیلی بازی کرده ام. ولی این میز مسخره فرق میکنه خیلی کوچیکه. من فقط بیلیارد بازی میکنم. ( همانقدر که یک زن با ابراز احساسش میتونه خودشو به پیروزی نزدیک کنه برای یک مرد هم غرورمطمئنترین سنگریست که میتونه خودشو پشت اون مخفی کنه).
- آره از شوت کردن هات معلوم بود …. و زد زیر خنده.
گفتم : خب بلاخره چیه من برات جالبه؟ این که بلد نیستم بازی کنم یا این که دوست دارم ببازم ؟ یا ولخرجیم؟ لابد فکر کردی که یه فرانسویه ولخرجم؟ ولی دیدی که بلاخره بردم.
- هیچکدوم از اینها . سماجتت! از مردهای سمج خوشم میاد حتا اگه ببازند... تو با دیگرون فرق میکنی . به باخت فکر نمیکنی. فقط میخوای بازی کنی. فکر بردن نیستی . من هم مثل خودتم . از اونهایی که همه اش به بردن فکر میکنند خسته ام همه شون عین هم اند ، پر از مزخرفند ، تازه وقتی هم میبرند نمیدونند که با بردشون چیکار کنند.
- جالبه . پس اینجا همه مست نیستند . توی این دود و دم فیلسوف هم پیدا میشه ، خودت چی ؟ خودت هم بازی میکنی ؟ میای این دست با من بازی کنی ؟ حاضری شرط ببنیدم؟
نگام کرد و خندید و گفت : شرط سر چی ؟
بد جنسی کردم ، میخواستم جراتشو محک بزنم و گفتم : برندۀ بازی شرط رو تعیین میکنه هر کی برد میگه که چی میخواد ... قبول؟
رفت توی فکر و یه هو خنده اش ترکید و همه نگاهها را کشید به سمتمون
- هر شرطی !؟ خیلی بد جنسی ! ولی قبول ، از این کارت هم خوشم اومد . خیلی پدر سوخته ایی. نمیدونم چی توی کله ات است ولی قبول! اگه تو بردی هر چی تو بخوای و اگه من بردم هر چی من بخوام ...ولی میبازی به ات قول میدم ، راستی من " زینا" هستم ؟... و توپ ها رو شوت کرد ..
ریسک کرده بودم. اصلا فکرشو نمیکردم که قبول کنه فکر میکردم که با این پیشنهاد از رو میره ، باید ازش میبردم چون نمیدونستم شرط اون چی میتونه باشه ولی سعی ام فایده ایی نداشت فقط در دو دور که توپها دستش بود همه را از میز خارج کرد ، فرصت نفس کشیدن هم نداد . وقتی توپ مشکی را هم انداخت با لبخند سئوالش رو تکرار کرد : نگفتی اسمت چیه؟ از سرعت عملش حیرتزده شده بودم . احساس میکردم که پیشنهاد احمقانه ایی داده بودم و نمیدونستم که شرطش چی میتونه باشه میتونست بخواد که جلو همه لخت بشم ، ای کاش همینو میخواست ولی لیوان خالیش رو بالا برد و با صدای بلند گفت : "همه به سلامتی ،همه مهمون ایتالیانو" !  و صدای شادی مردم بلند شد : چررررز !
- خب این هم شرط من! تو که با اون مشگلی نداری ؟ حالا میایی با من برقصی ؟
- من ؟! رقص بلد نیستم ... البته بلدم ولی نه از اینا ... نه ! اصلا بلد ... فکر کردم اصلا حرفامو نشنید ، رفت طرف دستگاه پخش موزیک و آهنگی ملایم انتخاب کرد
Smoke gets in your eyes
وقتی برگشت باز زد زیر خنده و گفت : تو دیگه چه جور ایتالیایی هستی؟ نکنه گانگستری ؟ مافیا ؟… بیا کاریت ندارم فقط بچسب به من باقیش با من ، دوست دارم امشب با هم برقصیم. نکنه این یه کار رو هم بلد نیستی؟ لابد میخوای بگی تو کشور شما همه فقط  والس میرقصند ؟ ... بیا پرنس....تصور کن اینجا قصر خودته... سخت نگیر!
.........................
 
   Eddie Higgins -Smoke Gets In Your Eyes    آن آهنگ را بعد ها پیدا کردم