گربه همسایه شیر است!

روز شنبه پنجم اکتبر ساعت یازده و سی و دو دقیقه
زنگ خانه به صدا در می آید
(زنگ که خراب است کسی با مشت به در میکوبد)
بله؟ ...آمدم
به در که نزدیک میشوم خانم همسایه را پشت نرده های در میبینم ، تا مرا میبیند دست تکان میدهد و روز بخیر میگوید : "سلام آقای سیوسه".
- سلام جانم، یعنی سلام خانم همسایه.
- روزتون بخیر ببخشید مزاحم میشم از گربه من خبر ندارین؟
- گربه شما ؟ من اینجا هر روز هفت هشت تا گربه می بینم که گویا همه متعلق به شما هستند و مدام در حیاط خانه من پرسه میزنند.
- بله هشت تا، درست میفرمایید دقیقا هشت تا، البته هفت تاشون توی خونه هستند ولی از هشتمی بی خبرم، از صبح ندیدمش خواستم ببینم شما ازش خبری دارین؟
- چه جالب ! من هم امروز به جای هفت هشتا فقط یکی را در حیاطم دیده ام ، به نظرم الان هم باید همینجاها باشد.
- واااای خدا را شکر ( خانم همسایه از شادی رو به آسمان غش میکند و هی خدا را شکر میکند) خب کجاست؟ جسیکای نازنین من کجاست؟
- صبر کنین الان خودش پیداش میشه ، از اول صبح با من بود ، کلی با هم بازی کردیم، بعدش رفتیم سلمونی و ...
جسیکا میو میو کنان وارد صحنه میشود، خانم همسایه با دیدن جسیکا اینبار رو به زمین غش میکند.
- خانم همسایه! خانم همسایه؟ حالتون خوبه !؟
 به زحمت چشمانش را باز میکند، نگاهی به جسیکا می اندازد و دوباره غش میکند.
- این چرا اینجوری شده ... نه! ... نه! ... این جسیکا نیست ، جسیکای نازنینم !
- خانم همسایه این خودِ جسیکاس ، خودشه فقط رفتیم سلمونی و موهاشو کوتاه کردیم
- اوه مای گاد ... چرا این ریختی شده !؟
- اتفاقا من مدتی ست که میخواستم شما رو ببینم و ازتون بپرسم که چرا این ریختی نیست!؟
- یعنی چی ؟ یعنی باید این ریختی باشه!؟
- خانم همسایه متاسفانه باید بگم شما در حق این گربه خیلی ظلم کرده اید.
- چطور !؟
- خب مگه این "پرشن کت" نیست ، مگه نژادش پرشین و آریایی نیست؟
- چرا خب ، نژادش پرشن هست.
- خب دیگه گربه ایرانی که یه گربه معمولی نیست در واقع یه شیر است، درسته که گربه است ولی احساسش احساس یه شیره !... خوب نگاه کنین! ببینین الان با چه غروری داره راه میره ، دیگه حتا از آب هم نمی ترسه، حس میکنه که یک شیر است!
 ...
خانم همسایه گربه را بغل میکند و از در میگریزد!
یه چیزی هم زیر لب میگوید ، یه چیزی مثل یو آر کریزی ...