سه کابوس تخمی !


دیشب سه بار از خواب پریدم
یه بار خواب دیدم سیصد میلیون دلار لاتاری برنده شده ام و دوستا و فامیلام هزار تا شده اند و همه دور و برم جمع اند، یکی می رقصد و یکی عکس می گیرد و یکی نوازشم میکند و یکی بادم میزند و یکی برایم آبجو باز میکند و یکی بستنی کارامل تو دهنم میگذارد و یکی می لیسدم ... داشتم خفه میشدم و داشت زهره ام میترکید از آن همه خوشبختی ... از خواب پریدم.

باز خوابم برد و خواب دیدم که باردار شده ام و مادرزنم بشدت از دستم عصبانی است، برادرم چپ چپ نگاهم میکند و مادرم قهر کرده و دایی ها و عموهام همه سیاه پوشیده اند و توی سرشان می زنند و ماموران دولتی هم مرتب به در می کوبند که بیایند داخل و دستگیرم کنند ... از خواب پریدم.

باز خوابم برد و خواب دیدم امپراطورم ، فرمانده سیصد هزار سرباز و از سد همه دشمنان عبور کرده و خاک دشمن را فتح کرده ام و به پایتخت دشمن رسیده ام و در مرکز شهر دارم خودم را امپراطور جدید اعلام میکنم ولی مردم با تعجب نگاهم میکنند و قاه قاه می خندند، اول نمیدانستم به چی میخندند بعد متوجه شدم که از بس تند و سریع تاخته ام که همه قشونم در خاک کشورم جا مانده اند و من آنجا تنهایم ! .... از خواب پریدم.
...
دیگه جرات نمی کردم بخوابم ، به خودم میگفتم اگه بخوابم این دفعه خدا میدونه چه خوابی خواهم دید، تصمیم گرفتم بیدار بمونم و سرمو با چیزی گرم کنم ، موزیک گوش کردم و رفتم سراغ یخچال و هر چه توت فرنگی بود آوردم ریختم روی میز و یکی یکی تخماشونو در آوردم ، صبح که شد یه عالمِ توت فرنگی بی تخم برای صبحانه داشتم و یه عالمِ تخم توت فرنگی برای کاشت که صدها روز باهاشون سرگرم خواهم شد ... گذاشتم خشک شوند و دو سه روز دیگه بکارمشون.

از امروز تصمیم گرفتم که دیگه هیچوقت بلیت لاتاری نخرم و دیگه هیچوقت شبها لخت نخوابم و دیگه هیچوقت سراغ سیاست نروم !