گربه های همسایه را میگویم

گربه های همسایه را میگویم
همسایه ام هفت گربه دارد
یکی تبارش ایرانی است همانی که شکل شیر است
یکی دله دزد و خرابکار است در غیابم به هر سوراخی سر میکشد
یکی تنباره و بی عار ، در سایه سار درخت بید لم میدهد و...
واندیگری گویا روزگاری عاشق بوده است، مدام گرد حیاط میچرخد
و یکی هست بسی مرموز، فقط شب هنگام می آید

وین دو گویا شاعرند مدام بر بام روبرو می نشینند و تماشایم میکنند