کپسی کوووووووم ، فلفل دلمه

اینکه چرا من در بچگی فکر میکردم که آدم تپلا مهربون اند و آدم لاغرا تندخو و بد اخلاق شاید بخاطر طعم و شکل فلفلا بوده ، دیده بودم فلفلای تلخ و تند لاغرند و فلفلای شیرین چاق و تپل! فکر میکردم لابد آدمای ریز و لاغرهم مثل فلفلای ریز و باریک بد جنس و پدر سوخته اند و آدمای تپل و خوش بر و روی مثل فلفلای تپل، خوشمزه و خوش اخلاق.
ولی بعد ها دیدم اینجوری نیس ، علتش هم اینکه هم آدما رو شناختم هم فلفلا رو ، البته فلفلا را بیشتر و بهتر از آدما شناختم ، با این حال هنوز ندیده ام که فلفلی هم چاق باشه و هم بد اخلاق! ولی خیلی دیده ام که فلفلی ریز و لاغر و اخمو بوده ولی شیرین و خوشمزه.
تپل ترین و شیرین ترین فلفل هم به گمانم باید همین فلفل دلمه ای باشه ، البته توخالی ترینش هم همینه که خودش یه مزیت محسوب میشه، که میشه توشو با چیزای دیگه پر کرد و باهاش دلمه ساخت. بر خلاف همون تصورات کودکی ام رنگها هم به خودیِ خود خاصیت ندارند و معرف چیز خاصی نیستن مثلا رنگ سبز همیشه نشونه آرامش نیس یا قرمز همیشه نشونه تندی نیست اتفاقا بعضی میوه ها و سبزیها وقتی رنگشون قرمز میشه شیرینتر هم میشن، این فلفل دلمه ای هم قرمزش خیلی خوشمزه اس ، اونقدر خوشمزه که دیگه نمیشه صبوری کرد و دلمه ساخت.
تا چند وقت پیش هر چه از اینا میکاشتم تا سبز میشدن میخوردم تا اینکه تصمیم گرفتم نوع زرد و قرمزشو هم بکارم، رفتم تخم نوع قرمزشو خریدم ولی هر چه کاشتم با تعجب دیدم که سبز در میان، خب منم بالطبع تا یه خرده گنده میشدند می خوردمشون، پیش خودم میگفتم لابد چون نوع قرمزش گرونتره تقلب کرده اند و تخم فلفل سبز را ریختن تو پاکتا، تا یه روز به فکرم رسید که خودِ فلفل را بخرم و تخماشو در بیارم و بکارم، همین کارم کردم  ولی اونام همه سبز در اومدن ، خب منم بالطبع همه را خوردم.
بخودم میگفتم نباید نا امید بشم، لابد اشکالی در خاک و دما و رطوبت است که اینجوری میشن، اینبار تخمارو توی گلدونای مختلف کاشتم و جاهای مختلف گذاشتم ، یکی رو کم آب دادم یکی رو زیاد ، یکی توی آفتاب یکی توی سایه ، یکی رو با محلول آبلیمو یکی رو با وایتکس، یکی رو هی ناز و نوازش کردم یکی رو هی سراش داد و تشر زدم، واسه یکی آواز خوندم واسه یکی روضه... ولی هیچ فایده نداشت، همه وقتی میوه دادن سبز از آب در اومدن، دیگه خسته شدم، دیگه بیخیالشون شدم، بی خیالِ بی خیال ... و همین بود که یه روز دیدم فلفلا دارند قرمز میشن!
یکی از شادترین و پر هیجانترین روزام بود، هی میرفتم نگاشون میکردم و میخندیدم، اونقدر برام هیجان داشتن که حتا دستم نمی رفت یکی رو بچینم و مزه کنم ... حس و حالم فقط با حس و حال ارشمیدس قابل مقایسه بود، وقتی که در حمام به ماهیت چگالی پی برده بود و شورت و حوله اش را جا گذاشته بود و برهنه می دویده و فریاد می زده که "یافتم". مثل من که آخرش به ماجرای تغییر رنگ فلفلا پی بردم و دست از پا نمی شناختم!
چقدر خوبه که آدم همه چی رو نمیدونه، اگه میدونست به گمانم زندگی خیلی بی مزه میشد، بی هیجان و بی شوق و شور، ... و اینکه گاهی وقتا کوتاه اومدن و بی خیال شدن هم چیز بدی نیس ، اونی که باید اتفاق بیافته فرصت میکنه که اتفاق بیافته و خودشو نشون بده!

Capsicum or California Wonder فلفل دلمه ای