شیرینترین خواب سال

دیشب شیرینترین خواب سال را دیدم، خوابم پر از خنده و شادی مردم بود، پر از رنگ و نور و لبخند ...خواب دیدم یه دستگاهی اختراع شده که نابیناها با اون میتونن دنیا رو ببینند و دیگه هیشگی نابینا نیست و مردم هم جشن گرفته اند و شادی میکنند، هیچوقت مردم را آنقدر شاد ندیده بودم ، حتا در خواب.
نمیدونم چرا این خواب را دیدم، دوروبرم کسی نابینا نیست و دیروز و دیشبو هم در سکوت و به تنهایی گذرونده بودم. صبح که بیدار شدم رختخوابم پر از لبخند بود، پر از احساس آرامش، انگار که در بهشت بیدار شده ام .
رفتم توی حیاط که به گلها و درختا سلام بدم و روز اول سال را تبریک بگم که آسمون شوخیش گرفتو همه مان را خیس کرد، تا ظهر یه بند بارون میومد، هوا که صاف شد نشستم به تماشای ابرها و گلها و درختا و بو کردن زمین خیس... به خود گفتم یقینا من اگر خداباور بودم بخاطر این همه زیبایی و بخشندگی که در طبیعت است هر روز هزار بار نماز میخوندم...
با خودم میگفتم چی میشد اگه این همه پول و وقتی که صرف تولید جنگ و سلاح های ویرانگر میشه صرف اختراعات و رفاه و شادی مردم میشد و بزرگترین جشنهامون مثلا جشن اختراع عینکی بود که نابیناها با اون میتونستن دنیا رو ببینند ... یعنی میشه یه روزی بیاد که همه ی سیاستها و مکاتب و عقاید و ادیان و مذاهب و دکانهای اخلاقی دنیا کاسه کوزه شان جمع بشه و تنها آرمان انسان رفاه و شادی و مهربانی باشه !؟