نه برای نفرت

کینه و نفرت مثل یه خنجر برهنه است که آدم زیر پیرهنش قایم کرده باشه ، پیش از آنکه بکارش بیاد و ازش سود ببره هزار بار خودشو زخم و زیلی میکنه.
بعضی ها اینو از بچگی فهمیدن و سبکبال زندگی میکنند ، بعضی ها در جوانی و بعضی ها در سی سالگی و بعضی ها در چهل و بعضیها دم مرگ میفهمند (خواهند فهمید انشالا) و بعضیام هیچوقت نمیفهمند و باخودشون میبرن تو گور تا روز رستاخیز که خدا شیپور بزنه و بیدارشون بکنه و بگه که خاک تو سرتون احمقا، شما را نه برای نفرت، که برای هم آفریدم که به یاری هم چرخی در این جهان لایتنهای بزنید و خوش باشید!
آدما به طور متوسط پنجاه یا شصت سال شانس زنده بودن دارن که دهسال اول و آخر را به تر زدن و زر زدن تلف میکنند ، میمونه سی چهل سال و این مدت ناچیز در برابر عمر زمین و وسعت کهکشان حتا اندازه یه ملکول آب در اقیانوس کبیر هم نیست، این فرصت تکرار نشدنی را ( تاکید میکنم فرصت تکرار نشدنی را ) چرا با هم به خوشی نمیگذرونند؟ نمیدانم !

حدس میزنم ما آدما در مورد فهم حیات بدجوری دچار توهم باشیم.