النینو


اینروزا چمن های جلو منازل زرد و خشک شده اند دیگه کسی چمن ها و گلها را آب نمیده ، خیلی از اتومبیل ها هم خاک گرفته و کدر شده اند دیگه کمتر کسی اتومبیلشو میبره کارواش ، دیگه توی پارکها نه صدای آب میاد و نه صدای فواره ، شهرمان کم کم داره خاکستری میشه و نگاه های مردم نگران ، نگران بی آبی و خشکسالی ...
شهر زیبای من ، مردم خوب من! روزهای سختی پیش رو داریم .
"ال نینو" اصطلاحی ست که اینروزا همه جا شنیده میشه ، اینبار گرما و خشکیش نصیب ما شده و سرما و بارندگیش نصیب یه جاهای دیگه.
سه ماه است که آب و هوا هیچ تغییری نکرده ، پیشتر ها یه جور دیگه بود ، امسال اینطور شده ، میگویند تا چند سال دیگر هم ممکن است به همین روال بماند ، بی باران شده ایم ، باران یعنی آب ، آب یعنی زندگی ، راستش نمیدونم چوبِ ندانم کاریهای گوزهای گلخانه ایی کشورهای صنعتی و خودخواهی های آدمهای بی ملاحظه را میخوریم یا چوب لجبازیهای خداوند تبارک تعالا را ، آخه قبل از اینا اصلا اینطور نبود ، ماه اکتبر که از راه میرسید تا آخر ماه مارس هر روز باران داشتیم ، تقریبا بدون استثنا همیشه غروبا یکی دو ساعت بارون میومد ، نه تند و نه خیلی آروم بلکه خیلی منطقی و با کلاس و حساب شده، میآمد و روزمان را خنک میکرد ، انگار ماه اکتبر که از راه میرسید خدا سیستم آبیاریشو میذاشت رو اتومات و میرفت دنبال کارای دیگه اش ، ولی امسال انگار یادش رفته یا لجش گرفته ، سه ماه است که باران نیآمده ، هوا خشک و گرم است و آفتاب اینجا هم بخاطر آسمان بی دودش بسی تیز و سوزان، تا مغز استخوان رخنه میکنه و تمام آب بدن را میکشه...
تا اینکه هفته گذشته ناگهان یه اقیانوس آب از آسمون نازل شد ، دیگه نمیدونم خدا دلش به رحم اومد یا که همینطوری لوله آبش ترکید ولی صبح روز بعد شهرمون دوباره سر سبز شد و باغجه منم دوباره خندید.
من فکر میکنم خدا اون بارون رو فرستاد تا " شرلی" خانم حسابدار بازنشسته ای که چند ماه پیش با کلی شوق و ذوق تخمهای گلای "زانیا" را که از باغجه اش جمع کرد و به من داد که توی باغچه ام بکارم ، دلش نشکنه و شرمنده نشه ، خانم شرلی خیلی از گلای زاینا تعریف میکرد انگار که توی همه گلها فقط همینا رو میشناسه و فقط عاشق ایناس ، خودش میگفت که هر سال تخم اینا رو جمع میکنه و میده به دیگرون تا تو حیاطشون بکارن و لذت ببرن ، منم اینا رو کاشتم و منتظر روزی که گل بدن ...
که بالاخره گل دادن.