ایران و پرتقال


انشالا تعالا امشب به حق پنج تن، پنج تا گل میزنیم و این شراب "کلارت" پنج لیتری را تا صبح تموم میکنیم، نزدیم هم نزدیم ، فوتباله دیگه ، جنگ جهانی که نیست ، اگه برنده هم نشدیم اونقدرغم و غصه داریم که این توشون گم میشه ، بخصوص اینروزا ، اینروزا آدم اصلا شرمش میاد که بخنده چه برسه به اینکه جشن بگیره ، یه نگاه به اوضاع ایران و وضعیت زندگی مردم که میکنی لقمه در دهنت گیر میکنه ، هاج و واج میمونی و به خودت میگی که این حق مردم ایران نیست که اینقدر توی فشار اقتصادی و روانی باشند، مردم ایران هیچی از مردم جاهای دیگه کم ندارند که خوشبخت نباشند تنها چیزی که کم دارند یک دولت با عرضه است که به فکر مردم اش باشه .
به مولا خیلی وقتا دلخوشی هامو مخفی میکنم ، شادی های مردم اینجا را هم که یک چیز معمولی و ساده است و حق هر کسی است را هم به زبان نمیارم ، میگم نکنه یه وقت یه چیزی بنویسم یا از چیزی تعریف کنم که نتیجه اش مقایسه بین داشته های اینجا و نداشته های آنجا باشه و یکی بخونه و غصه اش بگیره. گاهی وقتا حتا روم نمیشه از یه غذا یا از یه گل یا از آرامشی که مردم اینجا دارند تعریف کنم ، همه اش به خودم میگم چطور میتونم از خوشحالیم حرف بزنم در حالی که مردم ام مدام در اضطراب و نگرانی اند.
ولی با این همه هر چه که مردم را خوشحال کنه ، دوستا و فامیل مرا خوشحال کنه منو هم خوشحال میکنه. گیرم که فوتبال باشه ، آدم بهتره همیشه به تلاش و پیروزی فکر کنه، حتا اگه بدونه که احتمال باختش زیاده ، امیدوارم تیم ایران ببره و همه مونو خوشحال کنه .
اون شراب "کابرنت" سی و شش ساله را امشب نمیخوریم ، اونو سالهاست نگه داشتم واسه یه روز خاص که میدونم خیلی نزدیکه !