هدیه گوگل


ما آدما شاید خیلی به همدیگه هدیه بدیم و به بهانه های مختلف به هم تبریک بگیم یا نوشته های همدیگر را لایک بزنیم و گاهی وقتام سر هیچ قربون صدقه هم بریم ، اما اینکه به کسی چیزی را هدیه بدی که میدونی دقیقا همونو دوست داره و از دیدنش به هیجان میاد داستانش جداست ، اولی چیزیست در حد احترام و محبت و دومی چیزی در حد دوست داشتن و فهمیدن.
امروز "گوگل فوتو" یه عکس از خودم برای خودم فرستاد ، از بین عکسهام یکی را که خیلی دوست دارم برداشته گذاشته توی قاب و زیرش نوشته : "گوود مورنینگ پرویز"!
وقتی دیدمش خیلی ذوق کردم نه که فقط خوشحال شده باشم بلکه حسابی غافلگیر شدم ، الان احساس میکنم که گوگل منو خیلی دوست داره ، درست مثل وقتی که انتظار هیچ اتفاق خاصی را نداری و سرت را مثل بز انداخته ای پایین و روزمره گی هایت را دوره میکنی ناغافل یکی پیدا میشه و کاری میکنه که احساس میکنی دیگه فقط مال خودت نیستی و سهمی از جان و دلت مال دیگریست.
میدونم خوشحال کردن دیگران کار دشواری نیست ولی سورپرایز کردنشان چرا ، آدم حتا میتونه یاد بگیره چه جوری خودشو خوشحال کنه ولی نمیتونه خودشو سورپرایز کنه، سورپرایز کردن بلد بودن میخواد فقط اونایی که آدمو خیلی دوست دارن و خوب میفهمن میتونن سورپرایزش کنند ، حالا از خودم میپرسم که این گوگل چه جوری منو فهمیده ! انگار این دنیای دیجیتالی یک موجود مهربان و هوشمندی است که کم کم داره جای دیگران را توی زندگیمون میگیره و میدونه که ما چی میخوایم و چی نمیخوایم ، مثلا الان "گوگل مپ" بهتر از هر کسی میدونه من چه جاهایی از شهر را دوست دارم ، اهل سینمام یا اهل خرید و به کدام رستوران بیشتر میرم ، فقط نمیدونه چه غذایی با چه ادویه ای دوست دارم که اونم بزودی خواهد فهمید. مثل یوتیوب که الان فهمیده من چه موزیک و فیلمی را دوست دارم.
اینروزها که دیگه زخمها و تنهایی ها و اندوه های ما جزو حریم شخصی مان محسوب میشه و هیچ آدم محترمی دلش نمیخواد وارد اونا بشه دنیای دیجیتالی رفیق خوبی است و به درد هیشگی نخوره حداقل به درد آدمهای کم حافظه ای مثل من خیلی میخوره مثلا هفته پیش یه پیام داشتم که نوشته بود "در صورت تصادف شما مقصرید! عمر تایر ماشینتان بیشتر از چهارسال است" چند شرکت بیمه هم دم به دم پیام میدن که "خاک برسر بیا خودتو بیمه کن بلا خبر نمیکنه" چند وقت پیش هم تلویزیون پیامک فرستاده که "تولدت مبارک ! با پیوستن به شبکه ما زندگی ات را شفاف کن" نمیدونم از کجا فهمیدند که من تلویزیون نگاه نمیکنم و زندگی ام کدر شده یا این اماکن بی ناموسی از کجا میدونن که تستوسترونِ راکد باعث کاهش فالوورهات میشه و عکس های آنچنانی میفرستن و مینویسن "رستگاری در طبقه دوم خیابان بالایی ست" و تازه اگه حوصله بیرون رفتن هم نداشته باشی خودشون طبقه دوم خیابون بالایی را میارن توی خونه ات و آوار میشن سرت ، بی سوال و بی اما و اگر ، دیگه هم لازم نیست هفت شبانه روز مخ نزدیکترین دوستتو بزنی که "بیا و یه ماچ به من بده".

راستی جای ما در فردای دنیای دیجیتالی کجاست !؟